شنتياشنتيا، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره

شنتیا پسر ناز

من هم مشهدي شدم......

سلام به لطف خدا و نظر آقام امام رضا ع يه بار كه رفته بوديم حرم و وقت نماز بود مامان جونم رفت كه نماز رو به جماعت بخونه آقا جون هم منو برد كه زيارت كنيم ،جاتون خالي خيلي خلوت بود آقام منو گرفت بالا تا من به ضريج آقا دست بزنم بعدش يه دور زديم و آخر ضريح كه خيلي خلوت بود كامل دستمو به ضريح زدم و ضريح حضرت آقا امام رضا جونو بوسيدم. به قول آقام كه به مامان جونم ميگفت ديگه من هم مشهدي شدم .مشهدي آقا شنتيا امام رضا ازت ممنونم كه اجازه دادي من هم تو حرمت بيام و از نزديك شما رو ببينم .چه خونه قشنگي داري همه جور آدم توش هست از همه جاي دنيا .همه اين راه طولاني رو اومدن كه بگن چقدر دوست دارن.چون ميدونن شما هم اونارو دوست دارين. آقام ميگه آيت الله بهجت...
3 تير 1391

مسافرت مشهد مقدس

سلام من هم مشهدی شدم به قول آقام مشهدی آقا شنتیا جاتون خالی امام رضا (ع) ما رو هم قابل دونست و تو یکی از بهترین ماه های خدا جون که همون ماه مبارک رجبه ما رو طلبید و من و ننه جون و آقام برای زیارت و عرض ادب خدمت امام هشتم به مشهد مقدس مسافرت کردیم. تا مشهد با این قطارای اتوبوسی که خیلی تند حرکت میکنه رفتیم جاتون خالی خیلی خوش گذشت تو قطار با دو تا مامان بزرگ آشنا شدم و اونا یه عالمه با من بازی کردن یه کم هم خوابیدم تو قطار وقتی رسیدیم مستقیم با یه تاکسی رفتیم هتل فردوس یه هتل قشنگ که اتاق بازی واسه بچه ها هم داشت یه عالمه خاطره دارم از مسافرت مشهد یواش یواش واستون تعریف میکنم بچه ها شما ها هم از خدا بخواید که زود زود به مشهد و زیارت امام رض...
22 خرداد 1391

عقیقه

سلام خوبید چه خبر ؟ بعد از گذشت تقریباً ١٥ ماه از تو این دنیا اومدن من ،خدای مهربون شرایطو فراهم کرد و آقام به همراه ننه جونم و من رفتيم شير خوار گاه آمنه براي انجام دادن مراسم عقيقه - خيلي هيجان انگيز و خوب بود نميدونم ميدونيدعقيقه چيه،وقتي بچه به دنيا مياد بعد از روز هفتم بايد واسش يه گوسفند يا شتر يا گاو رو قربوني كرد كه يه شرايطه خاص خودشو داره،يه آقا قصاب بود كه خيلي مهربون بود اول گوسفندو آوردن بعدش آقا قصاب از تو كتاب مفاتيح دعاي مخصوص عقيقه رو خوند -بعدش ننه جون منو برد كنار تا گوسفندو قربوني كنن ، بعدش آقا قصاب به آقام گفت شنتيا رو بيار از رو گوسفند قربوني عبور بده -وقت قربوني همش صلوات ميفرستادن-آقام ميگه دعاي عقيقه خيلي دعاي قش...
18 بهمن 1390

اولين مسافرت

به نام خدا سلام ،رفتيم مسافرت ميدونيد كجا ؟اصفهان جاي همه خالي خيلي خوش گذشت آخه اين اولين مسافرت من بود. رفتيم خونه عمو جان خيلي خوش گذشت جشن تولد پسر عموم هم بود امير علي 5 ساله شد يه جشن توليد خيلي با مزه كيك و هديه هم بود خوش به حال امير علي چه هديه هاي خوبي گرفت ،كيبورد -ماشين عمو جونم خيلي منو دوست داره همش منو بغل ميگيره منم عمو جونمو خيلي دوست دارم مامان باباها شما هم بچه ها رو مسافرت ببريد خيلي به ما بچه ها تو مسافرت خوش ميگذره خدافظ
5 بهمن 1390