شنتیا پسر ناز
دوست داشتنی های یک پسر بچه
نگارش در تاريخ يکشنبه 3 آذر 1392 و ساعت 7:30 قبل از ظهر توسط آقام

شنتيا و رادين در هتل نارنجستان و مازراتي


موضوع : | بازدید : 34 مرتبه
نگارش در تاريخ يکشنبه 3 آذر 1392 و ساعت 7:28 قبل از ظهر توسط آقام

جنگل هاي شمال


موضوع : | بازدید : 37 مرتبه
نگارش در تاريخ يکشنبه 3 آذر 1392 و ساعت 7:22 قبل از ظهر توسط آقام

هتل نارنجستان شمال 1


موضوع : | بازدید : 33 مرتبه
نگارش در تاريخ يکشنبه 3 آذر 1392 و ساعت 7:20 قبل از ظهر توسط آقام

هتل نارنجستان شمال


موضوع : | بازدید : 34 مرتبه
نگارش در تاريخ چهارشنبه 14 فروردين 1392 و ساعت 1:36 بعد از ظهر توسط آقام

شنتيا


موضوع : | بازدید : 96 مرتبه
نگارش در تاريخ چهارشنبه 14 فروردين 1392 و ساعت 1:32 بعد از ظهر توسط آقام

شنتيا و دريا


موضوع : | بازدید : 85 مرتبه
نگارش در تاريخ چهارشنبه 14 فروردين 1392 و ساعت 1:23 بعد از ظهر توسط آقام

شنتيا و نگار


موضوع : | بازدید : 92 مرتبه
نگارش در تاريخ چهارشنبه 14 فروردين 1392 و ساعت 1:16 بعد از ظهر توسط آقام

جنگل آمل


موضوع : | بازدید : 99 مرتبه
نگارش در تاريخ چهارشنبه 14 فروردين 1392 و ساعت 11:48 قبل از ظهر توسط آقام

سلام-خوبید-سال نوتون مبارک-امسال سال تحویل ما رفتیم ملایر-جاتون خالی خیلی خوش گذشت با دختر خاله هام خیلی بازی کردم آخه اونا منوخیلی دوست دارن دستشون درد نکنه که اینقدر با من بازی میکنن

جاتون خالي يه عالمه مهموني رفتيم و بازم يه عالمه عيدي گرفتم

بعدش هم رفتيم شمال-يكي از دهات هاي شهر آمل-جاي آروم و قشنگي بود-دريا هم رفتيم

اولين بار بود من دريا ميرفتم-خيلي با شكوه بود


موضوع : | بازدید : 86 مرتبه
نگارش در تاريخ شنبه 29 مهر 1391 و ساعت 6:48 بعد از ظهر توسط آقام

سلام

دیروز با مامان و بابا جونم رفته بودیم خیابون بهار که پر از فروشگاه لباس بچه هاست
چه لباسای قشنگی قرار بود واسه من یه کفش با لباس راحتی بخرن
اول چند تا مغازه کفش فروشی رو دیدیم بعدش رفتیم سراغ لباس فروشی ها
چه لباسایی یه عالمه بچه دیگه هم اونجا بودن که بابا مامانشون میخواستن واسشون لباس بخرن
مامان من هم از اونجا که خیلی خوش سلیقه است یه عالمه لباس واسه من خرید
تا حالا اینقد  لباس نخریده بودم شلوار شرت زیرپوش پیرهن لباس بادی همه چی خریدیم
بعدش رفتیم یه کفش فروشی یه کفش اسپرت خوشگل واسه خودم انتخاب کردم و همون جا هم پوشیدم و راه افتادم
خیلی راحت بود خیلی خوشحال بودم همش تو راه برگشت نگاه کفشم میکردم و از خوشحالی دست میزدم
آخه خیلی قشنگه پاهام هم خیلی راحتن دیگه میتونم با بابا برم بدوم.

مواظب خودتون باشید

خدافظ یا علی


موضوع : | بازدید : 118 مرتبه
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد

درباره وبلاگ
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
آمار وبلاگ
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 1 نفر
بازديدهاي ديروز : 11 نفر
بازدید هفته قبل : 41 نفر
كل بازديدها : 27946 نفر
Powered By NiNiweblog.com